تبليغاتX
نیلوفر..و..تنهایی..و...یک آسمان فاصله -
...بیا باهم غزل بخوانیم...دلتنگ شویم...و...
 

میان ماندن و رفتن و حکایتی کردیم

                        که آشکارا در پرده کنایت بود

مجال ما همه این تنگمایه بود و دریغ

                        که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت.....

 

صدایی از پشت پرچین می آید و بریگانه نیلوی خدا می گوید؛ "بار سفر ببند..."

صدایی که مرامی هراساند... از نااطمینانی... از اشتباه ... از تکرار ...

و احساس می کنم زمان آن رسیده... احساس غریبی است؛ نمی دانم....شاید هم احساسم دروغ بگوید!!

 

 

 

 

|+| عبوری از ذهن مریم در جمعه سوم خرداد 1387  |
 
 
بالا
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com