کلماتم را
در جستجوی سحر می شویم
لحظه هایم را
در روشنی بارانها....
تا برای تو شعری بسرایم روشن.....
تا که بی دغدغه
بی ابهام...
سخنانم را در حضور باد
-این سالک دشت و هامون-
با تو بی پرده بگویم
که تو را
دوست می دارم تا مرز جنون...
با تمام مشغله درسی و کاری هنوبا پررویی تمام زندگی را به مبارزه می طلبم و هنوز در مقابلش ایستاده گی می کنم....!!!امتحان کنید لذت بخشه !!!!

|
+| عبوری از ذهن
مریم در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
|