تبليغاتX
نیلوفر..و..تنهایی..و...یک آسمان فاصله
...بیا باهم غزل بخوانیم...دلتنگ شویم...و...
 
اگر تمام خاک زمین باشی تنها مشتی کافیست برای آنکه تا ابد بپرستمت.... چندروز پیش یکی برام درد و دل می کرد، اما منو به فکرعمیقی فرو برد...... بگذریم!.......ولی به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدمها مثل همه! اگربا مسائل خاص عادی برخورد کنی، برای خودت و دیگران یک امر طبیعی وحتی گاهی لازم تلقی میشه !!! آنوقت دیگران هم آن را افتخار خودشون میدانند !!!! این نیلوفر کوچک دلش می خواد نمناک بشه !! ...دلش میخواد از فکر باریدن باران، سرتا پا شوق شه و انتظار،.... وتا آمدنش دست و دلش بلرزند... همه لرزش دست و دلم از آن بود.... که عشق را .... پناهی باشد.....
|+| عبوری از ذهن مریم در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  |
 
اگر تمام خاک زمین باشی تنها مشتی کافیست برای آنکه تا ابد بپرستمت.... چندروز پیش یکی برام درد و دل می کرد، اما منو به فکرعمیقی فرو برد...... بگذریم!.......ولی به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدمها مثل همه! اگربا مسائل خاص عادی برخورد کنی، برای خودت و دیگران یک امر طبیعی وحتی گاهی لازم تلقی میشه !!! آنوقت دیگران هم آن را افتخار خودشون میدانند !!!! این نیلوفر کوچک دلش می خواد نمناک بشه !! ...دلش میخواد از فکر باریدن باران، سرتا پا شوق شه و انتظار،.... وتا آمدنش دست و دلش بلرزند... همه لرزش دست و دلم از آن بود.... که عشق را .... پناهی باشد.....
|+| عبوری از ذهن مریم در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  |
 
اگر تمام خاک زمین باشی تنها مشتی کافیست برای آنکه تا ابد بپرستمت.... چندروز پیش یکی برام درد و دل می کرد، اما منو به فکرعمیقی فرو برد...... بگذریم!.......ولی به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدمها مثل همه! اگربا مسائل خاص عادی برخورد کنی، برای خودت و دیگران یک امر طبیعی وحتی گاهی لازم تلقی میشه !!! آنوقت دیگران هم آن را افتخار خودشون میدانند !!!! این نیلوفر کوچک دلش می خواد نمناک بشه !! ...دلش میخواد از فکر باریدن باران، سرتا پا شوق شه و انتظار،.... وتا آمدنش دست و دلش بلرزند... همه لرزش دست و دلم از آن بود.... که عشق را .... پناهی باشد.....
|+| عبوری از ذهن مریم در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  |
 
اگر تمام خاک زمین باشی تنها مشتی کافیست برای آنکه تا ابد بپرستمت.... چندروز پیش یکی برام درد و دل می کرد، اما منو به فکرعمیقی فرو برد...... بگذریم!.......ولی به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدمها مثل همه! اگربا مسائل خاص عادی برخورد کنی، برای خودت و دیگران یک امر طبیعی وحتی گاهی لازم تلقی میشه !!! آنوقت دیگران هم آن را افتخار خودشون میدانند !!!! این نیلوفر کوچک دلش می خواد نمناک بشه !! ...دلش میخواد از فکر باریدن باران، سرتا پا شوق شه و انتظار،.... وتا آمدنش دست و دلش بلرزند... همه لرزش دست و دلم از آن بود.... که عشق را .... پناهی باشد.....
|+| عبوری از ذهن مریم در جمعه دهم خرداد 1387  |
 
اگر تمام خاک زمین باشی تنها مشتی کافیست برای آنکه تا ابد بپرستمت.... امروز یکی برام درد و دل می کرد، اما منو به فکر عمیقی فرو برد...... بگذریم!.......ولی به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدمها مثل همن! اگربا مسائل خاص عادی برخورد کنی، برای خودت و دیگران یک امر طبیعی وحتی گاهی لازم تلقی میشه !!! آنوقت دیگران هم آن را افتخار خودشون میدانند !!!! این نیلوفر کوچک دلش می خواد نمناک بشه !! ...دلش میخواد از فکر باریدن باران، سرتا پا شوق شه و انتظار،.... وتا آمدنش دست و دلش بلرزند... همه لرزش دست و دلم از آن بود.... که عشق را .... پناهی باشد.....
|+| عبوری از ذهن مریم در دوشنبه ششم خرداد 1387  |
 

میان ماندن و رفتن و حکایتی کردیم

                        که آشکارا در پرده کنایت بود

مجال ما همه این تنگمایه بود و دریغ

                        که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت.....

 

صدایی از پشت پرچین می آید و بریگانه نیلوی خدا می گوید؛ "بار سفر ببند..."

صدایی که مرامی هراساند... از نااطمینانی... از اشتباه ... از تکرار ...

و احساس می کنم زمان آن رسیده... احساس غریبی است؛ نمی دانم....شاید هم احساسم دروغ بگوید!!

 

 

 

 

|+| عبوری از ذهن مریم در جمعه سوم خرداد 1387  |
 

 

امشب نه می خوام شعر بنویسم و نه تراوشات فکریم رو !!!

فقط میخوام فریاد بزنم و بگم من چقدر خوشبختم...........

و یگانه معبودم رو، بابت دنیا دنیا احساس تعلق و شادی ای که تقدیمم کرده،  سپاس بگم....

 

 

 

|+| عبوری از ذهن مریم در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387  |
 

 

پر کن پیاله را.......

کاین جام آتشین،

دیریست ره به حال خرابم نمی برد...

این جام ها که از پس هم می شود تهی،

دریای آتش است که ریزم به کام خویش......

ګرداب می رباید و آبم نمی برد...

............

در راه زندګی

با این همه تلاش و تمنا و تشنګی...

با اینکه ناله می کشم از دل،که... آب....آب.....

دیګر فریب هم به سرابم نمی برد.........

پر کن پیاله را.....

 

 

 

|+| عبوری از ذهن مریم در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387  |
 

 

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم،

میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دست های تو توانایی آن را دارد؛

که مرا؛

زندگانی بخشد...

چشم های تو به من آرامش می بخشد

وتو چون مصرع شعری زیبا،

سطر برجسته ای از زندگی من هستی....

 

این شعر رو نوشتم چون بهم قدرت و انرژی میده که سخت تر تلاش کنم.

شنبه پیش 14/2 تولم بود ! 24 سالم تمام شد!!!! از 63 تا 87.....یه عمره!!!

و من حتی فرصت نکردم تو وبم به خودم تبریک  بگم!!!

 

امروز از محل کارم  بیرون را تماشا میکردم،ناگهان یاد سال قبل افتادم....

و فکر کردم به چه سادگی زندگی ما انسانها  متحول میشه....

و از ته دل خدارو سپاس و سپاس گفتم که.....

من امسال 10سال بزرگتر شدم وبیش ازاین، در زندگیم پیشرفت کردم،

چه از لحاظ درسی،چه کاری،چه منطقی و عقلی،چه از لحاظ

 زاویه دیدم نسبت به دنیا(مثل سابق optimistic)و......

خوشحالم و مثل همیشه " اینو به فال نیک می گیرم"!!!!!!

چقدر درد و دل داشتما..!!

 

باید به عزیزانی که پیشنهاد تبادل لینک کردن بگم من موافقم ،فقط کمی وقت نکردم...

در اولین فرصت، حتما ً؛خوشحال میشم .

 

 

 

 

 

 

|+| عبوری از ذهن مریم در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387  |
 

 

 

 

کلماتم را

در جستجوی سحر می شویم

لحظه هایم را

در روشنی بارانها....

تا برای تو شعری بسرایم روشن.....

تا که بی دغدغه

بی ابهام...

سخنانم را در حضور باد

-این سالک دشت و هامون-

با تو بی پرده بگویم

که تو را

دوست می دارم تا مرز جنون...

 

با تمام مشغله درسی و کاری هنوبا پررویی تمام زندگی را به مبارزه می طلبم و هنوز در مقابلش ایستاده گی می کنم....!!!امتحان کنید لذت بخشه !!!!

 

 

 

 

|+| عبوری از ذهن مریم در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com